سيد صادق سجادى

244

تاريخ برمكيان ( فارسى )

ايشان در سواد اعظم پيش اقضى القضاة ممالك به قطع رسد ؛ و الّا شخصى كه در روايت و فقه مهارت و كمال داشته باشد از حضرت نامزد شود تا به بصره آيد و دعوى ايشان را بعد تحقيق به قطع رساند . ابو يوسف قاضى چون نوشتهء حاكم بصره ديد ، خواجه عتبهء فقيه را كه سردفتر شاگردان او بود و در فقاهت و درايت ثانى نداشت در بصره فرستاد تا دعوى ايشان را قطع كند . چون عتبهء فقيه در بصره آمد و دعوى مدّعى و جواب آن مدّعا عليه بشنيد حيران ماند . هر حجّتى كه مدّعى مىآورد مدعا عليه جواب را در لحظهء رفع پيش از آن تقرير مىكرد . عتبهء فقيه چند روز در بصره بماند ، نتوانست كه ميان ايشان آن خصومت فصل كند . قاضى مذكور عاجز شد « 1 » و از ماجراى ايشان پيش خليفه گفت . فرمان داد تا مدّعى و مدّعا عليه هر دو را از بصره در بغداد آورند . خليفه ايشان را پيش طلبيد و دعوى هر دو « 2 » را استماع فرمود و محضر علماء ساخت . ممكن نشد « 3 » كه خصومت ايشان قطع شود . از بس ايشان حجتهاى متين مىگفتندى ، علما و عقلا را در آن حيرت بار مىآورد . آخر خليفه به قاضى ابو يوسف امر « 4 » كرد و گفت كه برو و چنانچه دانى و توانى دعوى ايشان به حكم شرع به قطع رسان ، چنان‌كه زبان هر دو بريده گردد و كسى را ميان ايشان حجتى نماند و هر دو راضى شوند . ابو يوسف قاضى يك ماه در آن كار شب و روز هرچند جهد كرد و كوشش نمود كه كار ايشان به آخر رساند نتوانست . چون درماند صورت حال پيش خليفه عرضه داشت و گفت ايشان چنان نيستند كه كسى از دانايان و دانشمندان و فقيهان كه درين عالم‌اند توانند خصومت ايشان به قطع رسانند . هارون الرّشيد جعفر برمكى را فرمان داد كه اين خصومت را تو قطع كن و هر هنرى و دانشى كه داراى در اينجا « 5 » خرج كن . جعفر ايشان را در خانه برد و به انواع به ايشان عاطفت فرمود و در سه چهار مجلس كه ايشان را طلبيد و ماجراى خصومت بشنيد ، از طرق و طرايق كامله به بدايع ادراك و لطايف فكر سر از دعوى ايشان بيرون آورد و به تراضى جانبين دعوى ايشان به قطع « 6 » رسانيد و سيوم روز حقيقت مسأله اظهار كرده ايشان را مسرور و مبتهج گردانيد و پيش خليفه آورد . خليفه

--> ( 1 ) . اساس : باشد . ( 2 ) . ك : دعوى و جواب دعوى بشنيد و حجتهاى هر دو . ( 3 ) . ك : كه ممكن نبود . ( 4 ) . ك : رو . ( 5 ) . اساس : - « اين . . . اينجا » . ( 6 ) . ك : - قطع .